السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
17
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
ص 64 ) گفته شده اين اسم را به خاطر بسيار راستگو بودن و مقام و الا و اينكه در مورد تمام كارهاى خود راست مىگفته به وى دادهاند . مفضل بن عمر گفت از امام صادق ( ع ) سؤال كردم : « چه كسى فاطمه را غسل داد ؟ فرمودند : امير المؤمنين . گويى كه اين مطلب بر من سنگين آمد ، فرمودند : مثل اينكه اين مطلب بر تو گران آمد ؟ عرض كردم آرى فدايت شوم . فرمودند : قبول اين مطلب بر تو دشوار نيايد ، زيرا كه جدهام فاطمهء زهرا صديقه بود و كسى جز صديق را نرسد كه صديقه را غسل دهد آيا نمىدانستى كه مريم را جز عيسى هيچ كسى غسل نداد . ( همان / ص 64 ) ( مترجم ) . شجنه : پارهاى از هر چيز . ( مؤلف ) در جلد دهم بحار از ابن عباس از رسول خدا نقل شده كه فرمودند : . . . و اما دخترم فاطمه ، آرى وى سيدهء زنان عالم است ، وى پاره تن و نور چشم و ميوهء دل و روح من است ، او حوريهاى است به صورت انسان ، آن هنگام كه در محراب عبادت در برابر خدا مىايستد نور وى براى ملائكه و فرشتگان آسمان مىدرخشد ، همانگونه كه نور ستارگان براى اهل زمين درخشندگى دارد . و نيز صدوق در امالى مىنويسد : كه پيغمبر چون از سفرى بازمىگشت ، نخست به ديدار فاطمه مىرفت و مدتى دراز نزد او مىنشست . در يكى از سفرهاى پيغمبر ، زهرا دستبندى از نقره و گردن بند و گوشوارى براى خود فراهم آورده و پردهاى به در خانه آويخته بود . پدرش به عادت هميشگى به خانهء وى رفت و پس از توقفى كوتاه ، ناخرسندانه بيرون آمد و روى به مسجد نهاد . طولى نكشيد كه فرستادهء فاطمه با دستبند و گوشوارهها و پرده نزد پيغمبر آمد و گفت : دخترت مىگويد اين زيورها را به فروش و در راه خدا صرف كن . پيغمبر گفت : پدرش فداى او باد آنچه بايد بكند كرد . دنيا براى محمد و آل محمد نيست . پدرش چون چنين صفات عالى انسانى را در او مىديد و تربيت اسلامى را در كردار و رفتار و گفتار او مشاهده مىكرد خوشحال مىشد . او را مىستود و دربارهء او دعاى خير مىگفت و براى اينكه منزلت و رتبت او را به مسلمانان نشان دهد مىگفت : « فاطمه پارهء تن من است كسى كه او را بيازارد مرا آزرده است . » و گاه شدت محبت خود را به او با برخاستن و بوسه بر سر و دست او زدن نشان مىداد . چون از سفرى بر مىگشت نخست دو ركعت نماز در مسجد مىخواند ، و به ديدن فاطمه مىرفت سپس از زنان خود ديدن مىكرد اما براى آنكه ديگران بدانند سرچشمهء اين محبت تنها عطوفت پدرى نيست ، و او فاطمه را به خاطر دارا بودن صفاتى كه از زنى والامقام چون او انتظار مىرود دوست مىدارد ، آنجا كه بايد ، وى را به وظيفهء سنگينى كه بر عهده دارد متوجه مىساخت و پاداش او را به لطف پروردگار و رسيدن به نعمتهاى آن جهان حوالت مىفرمود . روزى به ديدن او آمد چون دخترش را ديد با يك دست دستاس مىكند و با دست ديگر فرزندش را شير مىدهد ، گفت دخترم تلخى دنيا را بچش تا در آخرت شيرينكام باشى . زهرا در پاسخ مىگفت : - خدا را بر نعمتهاى او سپاس مىگويم ، و پدرش مىگويد خدا به من وعده داده است كه مرا چندان عطا بخشد كه خشنود شوم : پدرش انجام كارهاى درون خانه را به عهدهء او گذاشت و كارهاى بيرون از خانه را به عهدهء شوهرش ، و زهرا مىگفت خدا مىداند از اينكه پدرم مرا شريك مردان ساخت شادمان شدم . ( زندگانى فاطمه زهرا / 87 ، 86 ) ( مترجم )